مظنون...
در را قفل کرد. با ترديد پشت سرش را نگاهي کرد.
کليد را گوشه جيبش انداخت، درست در همين لحظه دستگير شد.
ماه ها شکنجه شد تا اينکه شبي اعتراف کرد خانه و کليد مال خودش است
(که به عنوان دليل محکوميتش قلمداد شد)
اما کسي فهميد
چرا سعي کرد کليد را مخفي کند،
و به اين ترتيب او يک مظنون باقي ماند.
احتياط...
شايد هنوز هم بهتر باشد صدايت را كنترل كني
فردا، پس فردا، روزي
آن زمان كه ديگران زير بيرقها فرياد ميزنند
تو نيز بايد فرياد بزني
اما يادت نرود كلاهت را تا روي ابروانت پايين بكشي
پايين بسيار پايين
اينجوري نميفهمند كجا را نگاه ميكني
بماند كه ميداني آنهايي كه فرياد ميزنند
جايي را نگاه نميكنند.
یانيس ريتسوس





